نقد علمی یک پیام شبه علمی با عنوان (کم هوشیِ نسل زِد)
با درود به دوستان
مطلب حاضر نقد علمی است بر یک پیام از جنس شبه علم که در برخی کانالهای رسانهای با عناوینِ علمی، در حال گسترش و بازنشر است. ابتدا متن پیام را عینا منتقل، و سپس آن را نقد میکنم:
1- متن پیام مذکور:
"تحقیقات اخیر در آمریکا نشان میدهد نسل Z در مقایسه با نسلهای پیشین دچار افت معنادار در تواناییهای شناختی شده است؛ از جمله کاهش تمرکز، حافظه، سواد خواندن، مهارتهای عددی، عملکرد اجرایی و حتی . IQ برخی پژوهشگران معتقدند که روند معروف به اثر فلین (افزایش تدریجی نمرات هوش در قرن بیستم) در نسل جدید معکوس شده است. علت اصلی این افت، زمان طولانی سپریشده پشت صفحهنمایشهاست؛ چرا که مغز انسان برای یادگیری عمیق از طریق کتاب و تعامل انسانی طراحی شده است، نه اسکرول مداوم در فضای مجازی. هرچه فرد بیشتر تصور کند که باهوش است، در عمل بیشتر دچار سادهلوحی شناختی میشود».
2- نقد علمی نگارنده بر متن فوق:
الف) خلط «عملکرد آزمونی» با «هوش»:
بخش عمدۀ ادعاهای متن بر دادههایی تکیه دارد که افت در عملکرد تحصیلی یا نمرات برخی آزمونها را گزارش میکنند. در ادبیات علمی، این شاخصها الزاماً معادل «هوش» یا ظرفیت شناختی عمومی نیستند. پژوهشهای علوم شناختی و آموزشی نشان میدهند که عملکرد آزمونی بهشدت تحتتأثیر عوامل زمینهای مانند انگیزش، استرس، معنا و رابطۀ فرد با نهادهای ارزیاب قرار دارد و نمیتوان آن را مستقیماً به توان شناختی ذاتی تعمیم داد (بلیر، 2016).
ب. سوءتعبیر از بحث «اثر فلین»:
ارجاع به توقف یا نوسان اثر فلین، بهعنوان شاهدی بر «کاهش هوش نسلها»، تفسیر دقیقی از این ادبیات نیست. خودِ پژوهشگران این حوزه تأکید کردهاند که تغییر در نمرات IQ میتواند بازتاب دگرگونی مهارتهای فرهنگی، اشباع آموزشی و تغییر نوع توانمندیهای شناختی باشد، نه کاهش ظرفیت ذهنی انسانها (فلین، 2012؛ گرینفیلد، 2009).
ج. نادیدهگرفتن نقش انگیزش در آزمونهای هوش:
یکی از ضعفهای روششناختی این روایت، بیتوجهی به انگیزش آزموندهندگان است. شواهد تجربی نشان میدهد کاهش انگیزش میتواند نمرات آزمونهای هوش را بهطور معناداری پایین بیاورد، بدون آنکه تغییری واقعی در توان شناختی افراد رخ داده باشد (داکورث و همکاران، 2011). این مسئله بهویژه در نسلهایی که نسبت به نظامهای رسمی ارزیابی فاصلۀ معنایی بیشتری دارند، اهمیت دارد.
د. سادهسازی رابطۀ «صفحهنمایش» و شناخت:
ادعای علیت مستقیم و فراگیر میان استفاده از صفحهنمایش و افت شناختی، با اجماع پژوهشهای معاصر همخوانی ندارد. مطالعات بزرگمقیاس نشان دادهاند که اثرات فناوری دیجیتال بر عملکرد شناختی و بهزیستی، بسیار کوچک، غیرخطی و وابسته به نوع استفاده، محتوا و بافت اجتماعی- اقتصادی است (ادگرس و جنسن، 2020؛ اربن و پرزیبلسکی، 2019). بنابراین نسبتدادن افتهای مشاهدهشده به «صفحهنمایش» بهعنوان علت اصلی، نوعی علیتسازی سادهانگارانه یا مغرضانه است.
ه. خطای عصبشناختی در مفهوم «طراحی مغز»:
ادعای اینکه «مغز انسان برای کتاب و تعامل حضوری طراحی شده» از نظر عصبشناسی دقیق نیست. مغز انسان واجد انعطافپذیری عصبی (پلاستیسیتی) بالاست و تاریخ یادگیری مهارتهایی مانند خواندن نشان میدهد که حتی «کتابخوانی» نیز یک توانمندی فرهنگیِ اکتسابی است، نه کارکردی ازپیشتعریفشده در زیستشناسی انسان (دِهانه و همکاران، 2015؛ کلب و گیب، 2011).
و. لغزش از علم به داوریِ ارزشی:
جملاتی از جنس «هرچه فرد تصور کند باهوشتر است، در واقع احمقتر است» نه سازهای علمی دارند، نه قابل سنجشاند و نه متعلق به زبانِ پژوهشهای شناختی هستند. اینگونه گزارهها داوریهای اخلاقی یا ایدئولوژیکاند و نباید بهعنوان نتیجۀ علمی عرضه شوند.
جمعبندی:
شواهد موجود نشان میدهد آنچه گاه بهعنوان «افت هوش نسل زِد» مطرح میشود، بیش از آنکه بیانگر کاهش ظرفیت شناختی باشد، بازتاب تغییرات عمیق در الگوهای زیستی، انگیزشی، معنایی، و نیز رابطۀ نسل جدید با نظامهای رسمی ارزیابی است. تعمیم دادههای محدود آزمونی به داوریهای کلی و ارزشی دربارۀ یک نسل، از نظر علمی بسیار نادقیق است و با ادبیات معتبر علوم شناختی و آموزشی همخوانی ندارد.
منابع:
- Blair, C. (2016). “Developmental science and executive function”. Current Directions in Psychological Science, 25(1), 3–7.
- Dehaene, S., Pegado, F., Braga, L. W., et al. (2015). “How learning to read changes the cortical networks for vision and language”. Science, 330(6009), 1359–1364.
- Duckworth, A. L., Quinn, P. D., Lynam, D. R., Loeber, R., & Stouthamer-Loeber, M. (2011). “Role of test motivation in intelligence testing”. Proceedings of the National Academy of Sciences, 108(19), 7716–7720.
- Flynn, J. R. (2012). “Are We Getting Smarter? Rising IQ in the Twenty-First Century”. Cambridge University Press.
- Greenfield, P. M. (2009). “Technology and informal education”. Science, 323(5910), 69–71.
- Kolb, B., & Gibb, R. (2011). “Brain plasticity and behaviour in the developing brain”. Journal of the Canadian Academy of Child and Adolescent Psychiatry, 20(4), 265–276.
- Orben, A., & Przybylski, A. K. (2019). “The association between adolescent well-being and digital technology use”. Nature Human Behaviour, 3, 173–182.
- Odgers, C. L., & Jensen, M. R. (2020). “Annual Research Review: Adolescent mental health in the digital age”. Journal of Child Psychology and Psychiatry, 61(3), 336–348.