نگاهی به شعر تحریمچیان از امیر ابراهیم مقصودیفرد
1- شعر «تحریم چیان»
این زهرِ گوارا به زبان قصّۀ نان است
وین ذائقه در تخمۀ تحریم نهان است
این هجمۀ چنگیزی و بر، چنتۀ بی چیز
از دولتِ بی صولتِ مثلِ سرطان است
این جنگ که در جبهۀ دیجور فریباست
چون خونِ رگُ رخنۀ تحریم چیان است
این چک چکِ ایمانِ پر از خیزِ تعصّب
از مذهبِ بیرنگ و رخِ دیده کژان است
این مؤمنِ مرموزِ به ظاهر، همه دلسوز
بی حوصله از طرزِ تنِ غنچه لبان است
این فقهِ ترا ریخته ی خصمِ دل و عشق
از زیورِ اندیشه ی زن زرد و خزان است
این قامتِ خم در چمِ هر کوچۀ حسرت
از زورِ ستم برسر و ساقُ استخوان است
این گرگِ کمین کرده، به کُنهِ خردِ خلق
از بیشۀ خود خواهِ خطا و خفقان است
این پیرِ پر از کینه و در، پیله ی تزویر
در پیشُ پسِ خیمۀ قدرت پلکان است
این حسرتِ نا رُستۀ ما، در رگِ تاریخ
همواره به دندانِ دَدُ دزد و سگان است
این بادِ درون سوز، نه امروز که از دیر
بر برگ و بر و بوتۀ هر باغ، وزان است
این شورِ شعارینه و زهرابه ی بد ذات
از هیبتِ بی قدرتِ ما گرم و روان است
این کوسِ نفس گیر ولی بی پی و پایان
راهی ست که از روشنیِ روز نشان است ( مقصود )
https://shereno.com/77035/71685/708697.html
2- نقد (فریبا نوری)
درود.
شعری پرقدرت در زبان، صریح در موضع، آگاه به تاریخ و به بلاغت فارسی، و شجاع در نقد همزمان قدرت، مذهب و خویشتنِ دسته جمعی (ما).
با آنکه در هر بیت از شعر ما موضعگیری صریح و صدور حکم داریم، شعر به دام شعار نمیافتد علت آن تحلیل فکری قوی است که پشت موضعگیری شاعر حضور دارد:
تحریمچیان، کسانی هستند که تحریم را از یک عامل خارجی به یک عامل داخلی تبدیل کردهاند و در تمام سطوح سیاستمداران، فقیهان، پیران کینهتوز، و مومنان مرموز حضور دارند.
و شاعر به دلیل سواد تاریخیاش میداند و در شعر هم این نگاه را بازنمایی کرده که این، یک تیپ تاریخی تکرارشونده است که تحریم را در یک کشور از یک نیروی بازدارندۀ خارجی، به برآیندی پیچیده از نیروهای همزمانِ استبداد، ریاکاری از هر نوع از جمله ریاکاریِ مذهبی، سرکوب همه یا اقشار خاصی از جامعه (مانند زنان)، و ایجاد حس ناتوانی تاریخی در جامعه (که ریشه در سیاستهای روانشناسانهای نظیر القای حس «ناتوانی و درماندگی آموخته شده» به مردمان دارد که توانایی مقابله و تغییر را ندارند) تبدیل میکند، چون ازآن سود میبرد و به اصطلاح زمانۀ ما کاسبی میکند.
تصاویر موفق شعر نیز با استعارههای قوی در این سه بخش:
تحریم : زهر، سرطان، خون، گرگ، دد، دزد
قدرت : خیمه، پلکان، پیلهی تزویر
مذهبِ منحرف : چکچک ایمان، تعصب، فقه زرد،
مخصوصا در این دو بیت:
این فقهِ ترا ریختهی خصمِ دل و عشق
از زیورِ اندیشهی زن زرد و خزان است
و
این حسرتِ نارُستۀ ما، در رگِ تاریخ
همواره به دندانِ دَدُ دزد و سگان است،
چون از گزارش بیرونی عبور کرده و به نقد تمدنی - فرهنگی میرسد، شعر را به زیبایی از ورطۀ شعار خارج میکند و شبکۀ معنایی قوی و منسجمی میسازد.
نکتۀ دیگر که از منظر شناختی در این شعر جالب و جذاب است این است که موسیقی بیرونی و کناری شعر تداعی کنندۀ شعر مشهور منوچهری است:
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است
ریتمی پرتحرک و زنده که ذهن خوانندۀ فارسیزبان را ناخودآگاه با جنبوجوش و زیبایی و باد و باغ در خزان پیوند میدهد.
در روانشناسی شعر به این کار «تداعی موسیقایی در حافظۀ فرهنگی» گفته میشود یعنی موسیقی شعر، معنایی خاص را از شعر پیشین، به ارث میبرد. بنابراین، هرچند تصاویر شاعر در این شعر، خشن و تیرهاند، مغز خواننده با شنیدن این وزن و این قافیه و ردیف، در سطح ناخودآگاه، حرکت، باد، و دگرگونی طبیعی و شادی ناشی از آن شعر ِمنوچهری را که در حافظۀ فرهنگی ادبیاش هست؛ فعال میکند و نوعی امید به چرخش فصول و پایان تاریکی را به طور طبیعی و نامحسوس در خود زنده مییابد.
انتقال یک محتوای عاطفی مانند امید از طریق فرم به جای محتوا چه آگاهانه صورت گرفته باشد چه ناخودآگاه، عامل دیگری است که باعث شده ریتم این شعر به جای تمرکز بر خشونت و فساد و نقد آن که در محتوا وجود دارد؛ بر پویایی و شادی و شاید رستگاری متمرکز شود و شعر را به طور جدی از خطر شعاری شدن دور کند.