نگاهی به شعر باغ گوتیک از حسین صداقتی
1- شعر ـــــــــــــــ(( باغ گوتیک ))ـــــــــــــــ
میلرزم هر شب
بر گسلی از ماه تا رؤیا
آنجا که هست چشمان تو
باغِ گوتیک من
رعشهای از سیاهها
بر شمایل باد سپید
میآموزدم قاعدهای از زیبایی
تو همان شعری
شراب منفجر در من و
بلبلِ آشیان کرده بر زبانم
که میخواند به کنجهای پیرِ سکوت
همان که به تنگنای نفس نیز
بوی دلدادگی میدهد.
- حسین صداقتی
https://shereno.com/74721/68305/706451.html
2- نقد (فریبا نوری):
(درود.
شعر (باغ گوتیک) توجه نگارنده را به دلیل حضور کلمۀ (گوتیک) در عنوان به خود معطوف کرد و در واقع این کنجکاوی را به وجود آورد که آیا فرم و محتوا در این شعر معماری گوتیک دارند که این عنوان برای شعر انتخاب شده یا خیر؟
معماری گوتیک با ستونهای بلند، قوسهای نوکتیز و تمایل به عمودیبودن شناخته میشود.
در شعر نیز سطرها این خصوصیت را دارند چون فشرده و نوکتیز هستند پر از تنش و با حرکتی رو به بالا (صعودی) از زمین (من) به آسمان (رویا، چشمان تو)
تصاویر گسلی از ماه، زبان و نفس هم در شعر فراتر از فضاهای جسمانی هستند.
بنابراین حرکت عمودی شعر، شبیه به آنچیزی است که در کلیساهای گوتیک با چشم میبینیم یعنی تلاش برای فرار از زمین و نزدیکشدن به فضای مقدس.
در معماری گوتیک، نور نقش عرفانی دارد. (پنجرههای گل رز ) نور را از میان شیشههای رنگی فیلتر میکنند تا فضای داخلی، هم تاریک باشد و هم از نور مقدس درخشان شود.
در شعر نیز این تقابل نور و سیاهی بهوضوح دیده میشود:
«رعشهای از سیاهها» در مقابل «باد سپید»
«چشمان تو» بهعنوان نور در «باغ گوتیک» (فضای سیاه)
«بوی دلدادگی» در «تنگنای نفس» به تعبیری، زیبایی (نور) در درون درد (سیاهی)
این ساختار، دقیقاً کار همان کار (پنجرههای رز) را انجام میدهد: نور مقدس (عشق) از میان تاریکیها (وجود، سکوت، تنگی نفس) فیلتر میشود و فضای درونی را معنوی میکند.
معماری گوتیک با فضاهای گشاده، اما سایهآلود و گوشههای پنهان کار میکند. حجم منفی (فضای خالی بین ستونها) همانقدر در این معماری مهم است که حجم مثبت.
در شعر عباراتی مانند «کنجهای پیرِ سکوت»، «تنگنای نفس» و «گسل» همگی به فضاهای درونی خالی یا فشرده اشاره دارند.
حتی سکوت هم فضایی فعال است که در آن بلبل (شعر عشق) میخواند.
این فضاهای خالی، همان نقش «فضای منفی» در معماری گوتیک را بازی میکنند: فضایی برای تأمل، لرزش جان، و حضور معنوی.
معماری گوتیک بهخاطر جزئینگری شدیدش شناخته میشود: مجسمههای کوچک، برگهای سنگی، چهرههایی از فرشته و شیطان در گوشهها. هر جزء، کوچک معنا دارد و معنا میسازد.
در شعر نیز: هر تصویر بسیار فشرده، ظریف و چندلایه است: «شراب منفجر»، «بلبل آشیانکرده بر زبان»، «رعشهای از سیاهها» — هیچیک ساده نیستند. شاعر از جزئیات نمادینی استفاده میکند که هر کدام بار معنایی عمیق دارند درست همانگونه که در معماری گوتیک، هر برگ سنگی داستانی را روایت میکند.
فرم آزاد اما ساختاریافته شعر نیز شبیه به چارچوبهای سنگی است
شاعر از شعر آزاد استفاده کرده، اما چنانکه ملاحظه شد این آزادی، معماری دقیقی دارد: تعداد سطزها کم ولی فشرده و پرمعناست.
جملات کوتاه، هر کدام مانند یک ستون یا قوس در فضای شعر عمل میکنند.
این فرم، یادآور همان «اسکلت سنگی» گوتیک است که با وجود ظاهر سبک و بهظاهر ناپایدار، کاملاً ساختاریافته و محکم است.