نگاهی به شعر بداهه ای برای درخت های جهان از نسترن خزایی
1. شعر " بداهه ای برای درخت های جهان "
باهویت هیرکانی
در بایگانی ِ سوخته
پرچسب خورده اند
این بار
درختانی که
متن ِ سبز ِ
تمام ِ حاشیه ی سیاه بودند
اینسان که
چشمان ِ رفته ی
جمجمه های بیرون زده از خاک
به ناگواری زُل زده اند
شاید درخت هم
مثل انسان
به شکل علامت سوال در می آید
وقتی می سوزد
اینک من
که سوخته ترین تماشاگرم
نمی توانم
با واژه هایی که
در من خاکستر شده اند
بگویم
خاکستری
به نفس های هیچ جنگلی
نمی آید
پ . ن :
هیچ درخت شناسی،
درختی که تمام سرمایه های جهان
با هم است را
جهت ِ سرمایه گذاری ِ دیگری، هزینه نمی کند... !!!!!!!!!
2. نگاهی به این شعر (فریبا نوری)
درود.
شعر کاملا رسا و گویاست.
زمانی درختها در شعر شاعران میآمدند تا طبیعتگرایی رمانتیک را کدگذاری کنند اما امروز به جایی رسیدهایم که باید در رثای درخت شعر بگوییم...
البته این شعر فراتر از یک مرثیه است چرا که شروع هوشمندانۀ آن رثای درخت را به رثای موقعیت تاریخی و بومی اش پیوند زده است. هنگامی که هویت هیرکانی را در بایگانی سوخته میبینیم، با این واقعیت تلخ مواجه میشویم که هویت یکی از کهنترین زیستبومهای جهان را دیگر در واقعیت نداریم. در آرشیو و بایگانی هم نداریم چون بایگانی هم سوخته است.
جملۀ «متن سبز تمام حاشیهٔ سیاه بودند» از نظر زیباییشناسی بسیار دقیق است چون درختان متن طبیعت هستند؛ اصل ماجرا درختان هستند نه ما که مثلا از زیبایی یا آسایش در سایۀ آنها لذت ببریم. بدون درختان و گیاهان سبز ،حیاتی در کرۀ زمین نداریم. سیاه بودن «حاشیه» به احتمال زیاد اشارهٔ مستقیم به آتشسوزی، تاریکی، و فضای فاجعه دارد.در اینصورت شعر در اینجا یک وارونگی زیباشناختی ایجاد کرده که خیلی خوب در شعر نشسته است.
تصویر مرکزی شعر بسیار درخشان است: درخت مثل انسان به علامت سؤال تبدیل میشود. استعارهٔ قوی و ماندگاری در این تصویر است، چون هم فرم سوختگی درخت را تداعی میکند و هم حساسیت اخلاقی/تاریخی در واکنش ما را. از نظر تکنیکی، بهخاطر ترکیب دو حرکت(یکی حرکت دیداری: تنهٔ سوخته و خمشده شبیه علامت سؤال، و یکی حرکت معنایی یعنی پرسشی که از میان فاجعه سر بر میآورد) این استعاره میتواند ماندگار شود.
در بند «منِ سوختهٔ تماشاگر» نکتۀ ظریفی است. تقریبا از شروع دهۀ 400 ما این تحول را در شعر میبینیم که فاجعهسرایی، دیگر گزارش یک ناظر بیرونی از یک فاجعه نیست بلکه شاهد و قربانی و تماشاگر همه در متن فاجعه هستند. این تحول از منظر زیباییشناسی، جدی است اما از منظر جامعهشناسی جدیتر است. در شعر حاضر تاثیر فاجعه بر کسانی که درون آن زیست میکنند حتی از این هم فراتر است چون زبان هم سوخته و خاکستر شده و دیگر نمیتواند اندیشه و درد خود را بیان کند و فریاد بزند که جنگل باید پیراهن سبز بپوشد و خاکستری به او نمیآید.
و میرسیم به پی نوشت: که جملۀ مستقیم و صریحی است برای مسئولانی که زبان استعاره را درک نمیکنند و زبان سرخ سوختۀ مردمان و سرهای سبز خاکستر شدۀ درختان را هم نمیبینند.