نقد شعر (یاقوت) از (میثم علی یزدی)
1. شعر (یاقوت):
بیا عاشق شویم اما نه اینجا
رویم از کشورِ مجنون ولیلا
به سوی سرزمین عشقبازی
کمی آنورتر از دستان تنها
چه سودی داشت لیلا بهر مجنون
بجز آوارگی و کوه و صحرا
به ما ربطی ندارد شاید آن دو !
نفهمیدند راز عاشقی را
و شاید هم نظامی دوست دارد
بَرد دیوارِ کج را تا ثریا
تو میخواهی مرا من هم تو را پس !
همین کافی است رسوائیم و شیدا
زمان یاقوت و فرصت ها طلایی است
همین الان، نکن امروز و فردا
همین حالا که دست عشق خالی است
و مجنون هم امیدش هست بر ما
بقول حافظ شیرازِ دل ها
بیاندازیم طرحی نو بدنیا
نظامی را بگوییم ای نظامی !
رسید اینبار مجنونی به لیلا
میثم علی یزدی
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
وزن دو بیتی
https://shereno.com/73791/67000/704006.html
2. نقد شعر (فریبا نوری):
درود.
اگرچه میدانیم که تراژدی، بنزین و سوخت ِ اصلیِ جاودانگیِ یک روایت است و اگر مجنون و لیلی به هم میرسیدند، یک اتفاقِ به مراتب معمولتر بود و هرگز افسانهای شکل نمیگرفت، و نیز میدانیم که نظامی به عنوان یکی از خدایان بی بدیل شعر روایی در جهان، هم به عنوان روایتپرداز به خوبی میدانسته که نقطۀ مرکزیِ اسطورهشناسی و اسطورهسازی در روایت عاشقانه؛ (نرسیدن) است و هم به عنوان معرفتشناس به درستی دریافته بوده که جمال و کمال عشق در همین فرایند (نرسیدن) تحقق مییابد و نه (رسیدن)؛
(اما)
این شعر بسیار زیبا و دوستداشتنی است
چون گفتگوی عاشق با معشوقش در نهایت سادگی و صمیمیت و کمی شیطنت صورت پذیرفته
و انتخاب وزن دو بیتی در موسیقی بیرونی شعر نیز فرم و محتوا را در پیدایش و تداعیِ این لحنِ دوستداشتنی در سازگاری و تطابق کامل با هم قرار میدهد.
سادگی خاص این شعر دستاورد
انتخاب وزن عروضیِ دوبیتی برای غزل،
ریتم روان و بدون مکثهای سنگین،
پایانبندی خوب
و هماهنگی اصطلاحات محاورهای مانند (کمی آنور تر، به ما ربطی ندارد، امروز و فردا نکن، همین الان و ...) با مضمون شعر و طنز و شیطنتی است که در لحن ایجاد میکند (میراث رندیِ حافظ).
که خود به تنهایی بسیار ارزشمند و دوستداشتنی است
اما زیبایی اصلی این شعر از منظر نگارنده این است که این شعر به رغم همۀ سادگی ظاهریش فراتر از سر به سر نظامی گذاشتن و شوخی با میراث کلاسیک اوست: شاعر با ارائۀ زاویۀ دید و نگرش جدیدش نظامی را به زمان امروز میآورد تا به او بگوید که عاشق امروز حوصلۀ منطق اسطوره را ندارد و یا از آن عبور کرده و یا اصلا در بند اسطوره و در صدد اسطوره شدن یا جاودانگی نیست. جوان امروز و عاشق امروز در بافت فرهنگی معاصرمان فقط میخواهد یک زندگی ساده و معمولی با عشق خود داشته باشد. این به واقع (طرح نو)ی جوانان امروز این سرزمین برای زندگیست.
نکتۀ قابل توجه (و از نظر نگارنده قابل ستایش دیگر) در این شعر استفاده از اتوریتۀ حافظ برای خنثی کردن سنت روایت در اثر مورد بحث (لیلی و مجنون) است.
(حافظ) رهاست و همین رهایی است که رندی و شیطنت و طنازی میآفریند و باعث شده که در همدستی با شاعر این شعر، به شوخی صمیمانه و محبتآمیزی با پیشکسوت خود (نظامی) بپردازد.
به عنوان نکتۀ پایانی بد نیست که به عنوان شعر هم اشارهای داشته باشم. اگرچه این عنوان کمی برای این شعر صمیمانه، رسمی است، (اما) میتوان دلایلی برای انتخاب آن توسط شاعر در نظر گرفت: (یاقوت) سرخ است، سنگ شفاف و درخشانی است و به همین دلایل در نمادشناسی با رنگ عشق و خلوص خواستن در ارتباط است پس به نوعی تم زیرپوستی شعر در این نماد قرار دارد. همچنین یاقوت در این شعر نشانهای برای (ارزش جوهری لحظۀ اکنونِ عشق) قلمداد میشود. به باور نگارنده، شاعر جای طلا را در ضرب المثل (وقت طلاست) و اندیشۀ (نباید فرصت را از دست داد)، با یاقوت در این عنوان عوض کرده تا با رنگ و شور و حرارت عشق، و نیز خلوص و شفافیت و گرمای رابطه همخوانی پیدا کند. همچنین تداعی خون انسان و تپش قلب او در سرخی و گرمای یاقوت هست ولی در سردی و زردی طلا نیست.