1- شعر : زخمِ چرکینِ مشترک

گلویم را نگیر نا رفیق
بگذار هوار بکشم
تا این هورا کش هایِ هراسناک
که حریم خاک را،
به حراجی هرزه کشیده اَند
با هنرِ حماسه،
به نمازِ جار و فرازِ دار، بکشم
آنکه امروز،
در حلقِ حریص و هژارِ تو
قهر می چراند
در فردایِ شکفتنِ شکوفه هایِ نور
در دهانِ دریده اَت،
حلاوتِ زهر می چشاند

گلویم را نگیر نا رفیق
بگذار کلمه ها،
با آرایشی عاشقانه، ترانه بشوند
و جمله هایِ نمیر،
در نمایشِ نازِ نغمه ها، بی کرانه
و سرایِ سینه،
پر از رگهایِ رسا و سرخِ رسانه
و هق هقِ قلم،
در قافیۀ غزل هایِ قدسی، جوانه
آن که امروز،
کلّۀ تو را کنامِ جهل نموده
تا کلاهِ زهد با کلامِ حق همترازی کند
در خزانِ خیالِ تو
کلمۀ خدا را،
بر جهالتِ تو، قاضی می کند

گلویم را نگیر نا رفیق
نحسِ نیایشِ بردگی،
در نبضِ گرفته ی گردن اَم
گرم می شود
و شوقِ شرفِ آزادگی،
بر غرورِ طپنده ی سینه اَم، سرد
آن که امروز،
در چراغِ حقدِ حقیرانه ی تو
نفت می ریزد
در فردایِ فرو دستیِ نوادگان اَت
بر خورشیدِ آنان،
پرده ی پهنِ پلشتی می آویزد

گلویم را نگیر نا رفیق
گِلّه هایِ گداخته،
در شریانهایِ آخته، پیر می شوند
و شعورِ پرداخته،
در بن بستِ بنایِ امیدم زمین گیر
آن که امروز،
ایدئولوژی را در تنورِ تعصبِ تو
برشته می کند
در پسِ پندارِ پزهایِ خدایی اَش
ایمانِ عقیم اَت را،
در گورِ گماشتگی رشته می کند

گلویم را نگیر نا رفیق
بگذار استوار صدایم،
ساکت صحابی های آسمانِ هفتم را
به سورۀ صف بکشانند
و خدایِ خاموش را،
بر بیانِ این بنیانِ نا مرصوص
به قضاوت بنشانند
آنکه امروز،
بر تخته ی تابوت، نانِ تو را
انشا می کند
در فردایِ فرازِ فرو دستان
ایمانِ فطیرِ تو را،
بر پرده ی برهوت تماشا می کند

گلویم را نگیر نا رفیق
می دانستی،
ما از یک سرشت و کشت امّا،
دو سرنوشتیم؟
بگذار نفس اَم ساز شود
تا باز بگویم
آنچه را که تو همیشه، باز جویی
شاید آنگاه تو، با من،
بر زخم هایِ چرکین مشترکمان
سوگواری کنی
آنکه امروز،
صلح را در صدایِ خفّۀ من می جوید
در فردایِ جنگ
خون تو را،
در خارهایِ لولۀ تفنگ می بوید
و آبرویِ خود را،
در جویِ جراحتِ فرهنگ می شوید
و شاید ایمان را،
در شریعه ی شورِ نیرنگ می پوید ( مقصود )

2. نقد شعر (فریبا نوری):

درود.

نوشتن بر این شعر کمی سخت است.
شاعر دانش قرآنی بالایی دارد که در این شعر درونی و نهادینه شده
هم در سطح بلاغت، شعر از دستگاه بلاغت قرآنی پیروی کرده و هم در سطح مفهوم‌سازی و تولید معنا
در سطح بلاغت، ترجیع (گلویم را نگیر نا رفیق)، و لحن تهدید و وعده یادآور شیوۀ بیان در آیات قرآن است. همچنین واژگانی چون (حریم خاک، حلاوت زهر، سورۀ صف، خدای خاموش، کلمۀ خدا، نشاندن به قضاوت، شریعۀ شور، نیرنگ و ...) بار بالای آوایی و معنایی قرآنی دارند. حتی ساخت نحوی برخی عبارات (مانند آن که امروز... در فردای..) ساخت تقابلی امروز/ فردا (اکنون/ قیامت) را در بسیاری از آیات قرآن تداعی می‌کند.
اما به زعم نگارنده، شاعر نخواسته از نحو قرآنی برای غنای زیبایی‌شناسی اثر استفاده کند یا از واژگان قرانی بهرۀ نمادین ببرد. ورود این عناصر به شعر تجربۀ زیستۀ شاعر با این کتاب را نشان می‌دهد. کتابی که روی طاقچه نبوده، خوانده یا زندگی یا حتی تحقیق شده و حالا که شاعر دلش از دین‌نمایی، نیایش بردگی و کلاه زهد بر سر کلام حق و حقیقت‌طلبی خون است، ناخوداگاه از زبان استدلال قرآن و نحو و لحن آن وام می‌گیرد و شعر اعتراضی خود را می‌سراید.
اما آنچه در این شعر از نظر نگارنده ممتاز و جالب است این است که خواننده برای درک این شعر به هیچ اطلاعات قرآنی نیاز ندارد. به بیان دیگر بینامتنیت در این شعر جذب و حل شده و به خورد ساختار شعر رفته لذا هر خواننده‌ای می‌تواند معنای استعاری اثر را به خوبی درک کند. همچنین خواننده به خوبی می‌فهمد که ادعای عنوان مبنی بر مشترک بودن این زخم چرکین واقعی است و مثلا تبلیغی یا ایدئولوژیک نیست. این امر احتمالا به دلایل زیر است:
خطر خاموش کردن صدا و درخواست پنهان نشدن حقیقت و اجازۀ فریاد زدن در بافت فرهنگی تاریخی برای خواننده ملموس و آشناست.
عقیم شدن ایمان مردم در اثر همپوشانی خیانت‌های معنوی با اصول معنوی، یک اتفاقِ در جریان و قابل مشاهده است.
نقش رسانه و صنایع و مراجع عمومیِ به اصطلاح فرهنگی در بی‌‌اعتماد کردن مردم به جنبه‌های معنوی و تباه‌سازی آیندۀ نسل‌ها قابل لمس و درک است.
پس خواننده می‌پذیرد که این فقط درد راوی یا شاعر نیست بلکه درد خود او و به طور کلی درد عمومی بوده و این سوگواری، جمعی است.
اینده‌نگری سیاسی اجتماعی هم از طریق همان نحو و لحن یاد شده، استراتژی پیش‌بینی و هشدار شعر را تقویت می‌کند.
البته برخی از تکنیک‌ها هم به کمک این اثرگذاری طبیعی آمده‌اند مثلا همان ترجیع یا تکرار یا آنافورای (گلویم را نگیر نارفیق) از یک سو قدرت آهنگین و پافشاری بیانی شاعر را بالا می‌برد و از سوی دیگر خواننده را برای مواجهه با سلسله شواهد و تصاویر بعدی آماده می‌کند.
همچنین استفاده از واژگانی چون گلو، دهان دریده، شریان‌ها، نبض در شعر زبانِ بدنی (بدن‌مندی) شعر را ملموس و اضطراری کرده و به نوعی خشونتِ نمادین را به خشونتِ فیزیکی پیوند می‌دهد که ملموس‌تر است.
مخاطب‌ قرار دادن مستقیم نارفیق با لحن محاکمه‌ای (محاکمۀ لفظی البته) هم عامل بسیار مهم دیگری در این اثرگذاری ست.
نکتۀ دیگر مربوط به ریتمی است که همبستگی قطعات در شعر ایجاد می‌کند هر قطعه با همان جملۀ ترجیعی یا آنافورا (گلویم را نگیر نارفیق) آغاز و پایان یافته و تقابل امروز و فردا در این ساختار (شواهد، پیامدها، هشدار) شبیه نقش شرط و نتیجه در منطق است اما به شکلی شاعرانه. موسیقی درونی شعر عالی است و به زعم نگارنده نوعی احساس اصطرار و فوریت ایجاد می‌کند که با موضوع و دغدغۀ شعر و شاعرش کاملا هماهنگی دارد.