نگاهی به شعر غرور از سحر غفوریان
۱. شعر
غرور
و من ساکت نشسته ام و
به تمام زبان های دنیا می رقصم.
تو نگاه می بینی
تو جسم
تو سکون.
هوایی نیست و
پرنده
میان آسمان
در نیمه راه پرواز
مرده.
نه
درون من آتشی است
سوزان تر از خورشید
که من به دور آن کولی وار می رقصم.
آسان نیست
نه آسان نیست.
بیفتی و نیفتی
بگریی و نگریی.
بمیری و نمیری.
نه
من آن پیرمرد رنجورم
که به موقع جوان می شوم و
مثل مرغ عشق
هزار هزار بار دور یار می رقصم.
سکوتم از غرورم نیست
من آن کودک شادمان خردم
که چه خواهی چه نخواهی
میان صلح و جنگ و طغیان
هزار بار و هزار بار می رقصم.
تو برایم داستان کهنه بگو.
باشد.
باز هم من گریه می کنم و
عزادار و ققنوس وار
در میان ویرانه ی دیار می رقصم.
۲. نگاهی به شعر (فریبا نوری)
درود.
شعری با ریتم درونی قوی، زبانی پر کشش، محوریت تصویر رقص به عنوان استعارهای چند وجهی.
تکرار فعل (میرقصم)، در انتهای بندها، نوعی ضربآهنگ درونی ایجاد کردهز که یادآور چرخزدنهای سماع یا حرکات آیینی مشابه در دیگر فرهنگهاست.
موسیقی درونی بر پایۀ تکرار، تقارن نحوی و تقابلهای دوگانه شکل گرفته (ساکت/به تمام زبانهای دنیا رقصیدن، بیفتی/نیفتی، بمیری/نمیری، ...).
تصویر مرکزی شعر نیز همین رقص است اما تصویرهای
پرندهای که در نیمۀ پرواز مرده
آتشی که درون شاعر زبانه میکشد
و برخاستن ققنوسوار از خاکستر
این مسیر درونی غرور میتواندبازتعریف آن را خارج از کلیشۀ خودبینی و تکبر را برای ما ترسیم کند البته در آن سطر که شاعر میگوید: (سکوتم از غرورم نیست) به همان تعریف (تکبر) از این واژه اشاره دارد اما در طول شعر ما بازتعریف داریم از این واژه، و به زعم نگارنده غروری که در عنوان جای گرفته، غرور بازتعریف شده در شعر است:
از نظر فلسفی، شعر تجربۀ زیستن انسان مدرن را بین بودن و نبودن مطرح کرده مخصوصا در سه گانۀ (بیفتی و نیفتی / بگریی و نگریی / بمیری و نمیری) همین معلق بودن انسان مدرن به زیبایی بازنمایی میشود و در پایانبندی همزمانی اندوه و زایش را برای این انسان داریم (عزادار و ققنوسوار).
شعر از سوختن به زایش میرسد و میان پیری و جوانی دوباره، و میان خردی و پیری و جنگ و صلح و .... نوعی رقص وجودی در سکوت را بازنمایی میکند که به تمام زبانهای دنیا تجسمیافتنی است و این رقص حتی با گریه و در ویرانی دیار تحقق مییابد بنابر این با شعری عرفانی البته از جنس عرفان معاصر (مثلا در جهان شاملو یا فروغ) مواجه هستیم.
در این مسیر و با این پایانبندی است که غرور تعریف دیگری غیر از آن تعریف کلیشهای تکبر و خودبینیاش پیدا میکند: تسلیم نشدن و پایداری در برابر شکستها و فرودهای زندگی.
شعری قوی و تاثیرگذار که در سطربندی هم بسیار خوب عمل کرده و کیفیت حرکت، تکرار، موسیقی، و زمانبندی الگوهای معنایینحویموسیقایی شعر را حفظ میکند و ریتم درونی قوی دارد.