نگاهی به شعر برنده بفتا از سارا چگنی زاده
1. شعر:
برنده ی بفتا
باید اضافه کنم:
دوران گلادیاتورها ،
دیگر گذشته است!!
منصفانه نیست،
تمام کتاب ها، تاریکی را قرائت کرده اند!!
نه؟؟!!
منصفانه نیست!
از هر پلک زدنی
چند رنجِ کوتاه می ریزد!
پشت صحنه ی شب را تمیز بشور
چند دکوپاژ
چند دوئل را
ننوشته ، می خوانی؟
گمان میکنم آنقدر مطرودی
که حتی "خاندان گوچی"
به پایِ ترک خوردگیِ ادامه ات نمی رسد!
اثر مستقیمی از گمانه زنی نیست
لباس هایت تحملِ چهل سال تنهایی ندارند!
"ناپلئون" هم دست از مسیرها برداشته است
تو را چه "سنه نه" ؟
برایم از "ستاره های گچی" بگو!
شبیه صنعتِ اغراق آمیزی شده ام
که کُنج چند محفلِ شعر
از دهانِ شاعری نگون بخت
بیرون زده ام!
می بینی به چه روزی افتاده است؟
آغازِ مندرسِ من؟
صدایت برای من کج نکن!
من خودم سال هاست
جشنواره ی رنج ها را پشت سر گذاشته ام
با چند سایه ی نیمه رخ
که پشت سرم ، قیژ قیژ میکنند!
باور کن منصفانه نیست
بفتا را به کلاغ هایی داده اند
که گوشه ی سکانسِ همین امروز
دهن لقی میکنند!
من از کلاغ ها دل پر دارم!!!
پ.ن
گلادیاتور
آخرین دوئل
خاندان گوچی
ناپلئون
شاهکارهای بزرگی از صنعت سینما
اثر های " ریدلی اسکات"
https://shereno.com/81773/73173/690670.html
2. نقد
(فریبا نوری):
درود.
اگرچه عنوان «برندۀ بفتا« یک آیرونی تمامعیار و طعنۀ تلخ و جانانه به ارزشگذاریهای معیوب و لبخندی دلچرکین به آن است که با نماد جایزۀ بفتا در عنوان و بدنۀ شعر کار شده، به زعم نگارنده این تنها مضمون شعر یا حتی اصلیترین مضمون آن نیست.
در بخش پایانی بند آخر که ارتباط با عنوان بسیار قوی ست، ما نقد راوی به ارزشگذاریهای بی ارزش و عدالت وارونه را میبینیم اما در تمام طول شعر سه مضمون (طردشدگی، فرسودگی و سقوط زیبایی یا عظمت) را پا به پای هم مشاهده میکنیم. دلیل طردشدگی البته همین عدالت وارونه ای ست که منجر به (بیصحنه) شدن راوی شده؛ دلیل فرسودگی، تحمل چهل سال تنهایی و جشنوارۀ رنجها، و دلیل سقوط زیبایی یا عظمت، خلع سلاح شدن مظاهر زیبایی و فراموش شدن نمادهای عظمت است.
شعری پستمدرن و بینامتنی با زبان و لحنی به شدت گفتگویی، شخصی، خشمگین، بیقرار، طعنهآمیز و طعنهآلود. شعری مبتنی بر افعال امر و نهی، سرشار از تصاویر سینمایی، تمثیلها و استعارههای سنگین.
شعری که با ارجاع زیاد (و به نظر نگارنده کمی در مرز افراط) به آثار سینمایی مشهور ریدلی اسکات (مثل گلادیاتور، خاندان گوچی، ناپلئون و آخرین دوئل)، از سینما بهعنوان استعارهای برای زندگی، نبرد، طرد و حذفشدگی، و روایتِ تحریفشده همۀ اینها استفاده میکند (البته این که گفتم به زعم نگارنده در مرز افراط به این دلیل است که شاعر خودش به صنعت اغراقآمیز اشاره کرده و آگاهانه آن را در شعر به کار برده و از همه مهمتر این که این صنعت در شعر هم خوب و درست کار کرده، اما به هر روی سلیقه نگارنده، ارجاعات کمتر است).
و سر آخر:
شعری جسور و خلاق که بهجای توسل به شکوه کلاسیک یا سادگی روایی، خود را در تاریکیهای پشت صحنه یا بدون صحنه، و مرزهای بینامتنی جسته و یافته است.