1- شعر:

(ماتریکس)



خیال هزینه ندارد
نوسان خاطره است
در گذشته و آینده



دمسازِ نغمه‌ای
با نت‌های هم‌ساز



چگونه است
شقّ شمارش اصوات
در کوک ساعت‌ها؟!

یا در صدای انفجاری
که طعم لالایی می‌دهد؟!



میانِ دو مکتب «نامتناهی»
و «هستی سیال»
بیا اِشکال بپرسیم:



آی معلم لجباز تاریخ!
چرا تمام زنگ ‌تفریح‌هایت
در حیات ماست؟



آی معلم شیمی فیزیک!
فضا مخلوط است یا زمان؟
که پهلو به پهلوی
تضادها،
توالی‌ها هم
علم حضوری دارند!



و آه ای معلم فلسفه!
ما موجودات خودآگاهی‌ هستیم

که از خط‌اها، زنجیر می‌سازیم
در سه ِبُعد از نوسان
و حرکت می‌کنیم
در طول بی‌نهایت
با طول بی‌نهایت
یا بر آن



بیا دگرگونی خود را حس کنیم
در هم‌زیستیِ آغوش‌ها

خیال، هزینه ندارد.



فریبا نوری
1404.04.15

https://shereno.com/53469/69230/689158.html

2. نقد شعر (ناقد: بینش پارسا)



شعر با «خیال هزینه ندارد» آغاز می‌شود
و با همان جمله نیز به پایان می‌رسد؛
این یعنی بازگشت به نقطه‌ی شروع،
بی‌آنکه «رهایی» یا «پایان» قطعی حاصل شده باشد.

در این میان، خواننده سفری کرده است از:

• کوکِ ساعت‌ها
• نامتناهی و هستیِ سیال
• زنگ تفریح‌های تاریخ
• فیزیک و فلسفه

تا دوباره برسد به «خیال».

اما این خیال اکنون دیگر همان خیال ابتدای شعر نیست؛
اکنون «هزینه‌ ندارد» چون همه‌ی این سطرها را از سر گذرانده‌ایم
و فهمیده‌ایم که شاید کل تجربه‌ی زندگی نیز یک خیال باشد

شعر با برگشتن به همان نقطه‌ی آغاز، ما را در وضعیتی ماتریکسی قرار می‌دهد:
آیا این «خیال»ی که بی‌هزینه است، اصلاً واقعی‌ست؟
یا تنها آرام‌بخشی‌ست برای ماندن در چرخۀ وهم؟

پس:
این شعر، خود یک ماتریکس است
چرخشی در وهمی زیبا،
که با همان خیالی آغاز می‌شود
که پایانش را انکار می‌کند.

فریبا نوری به بینش پارسا:

بله این شعر خودش یک (ماتریکس) است و بازتابی است از (ماتریکسی) که شاعر و فضازمان او در آن دچار است ..

بینش پارسا به فریبا نوری:

به باور من گزاره‌ی «خیال، هزینه ندارد» در دنیای ماتریکس، بسته به اینکه از درون ماتریکس به آن نگاه کنیم یا از بیرون، معنایش کاملاً دگرگون می‌شود

درون ماتریکس، «خیال، هزینه ندارد» چون خیالِ تو مالکیت تو نیست -
بلکه «نرم‌افزاری»ست که سیستم آن را در مغز تو کاشته تا بپذیری که راضی‌ای، حتی اگر در قفس باشی. بنابرین فاقد هزینه …

اینجا، خیال بدلِ آزادی ست - نه خودِ آن. شاید هم دروغی باشه که ماتریکس برای بقای خودش انتشار میده.

و اما بیرون از ماتریکس "خیال هزینه دارد" همونطور که شاعر برای خلق این اثر متحمل هزینه شده و برای انتشار آن هم از پرداخت هزینه مادی و معنوی دریغ نمیکنه!

یاد سارتر افتادم که معتقده خیال یعنی شروع ساخت چیزی که هنوز وجود نداره که میتونه شکلهایی از آفرینش باشه که چه خلق بشه و چه نشه مستلزم هزینه هست.

خیال، یک آفرینش آزادانه است—و هر کنش آزادانه، نزد سارتر، مسئولیت‌آوره که هزینه داره.

نظرتون بر این باور چیست؟

فریبا نوری به بینش پارسا:

درودی دیگر جناب پارسای عزیز
سپاسی دوباره از بازگشت ارجمندتان به شعر
و این کامنت بسیار ارزشمند و کلیدی‌تان.

جناب شایان عزیز هم در بخش نظرها نوشته‌اند: "همه چیز از خیال شروع می‌شود. خیال هزینه ندارد؟" و من آنجا به شوخی نوشتم: "حالا یک کاری کنید همین خیال هم که تنها دلخوشی ماست، هزینه پیدا کند"

اما:
واقعیت همان است که هر دو عزیز اشاره نمودید:
اتفاقا "خیال" خیلی هم هزینه دارد
و بنابر این،
گزاره‌های آغازین و پایانی در شعر (یک) گزارۀ خبری نیستند. (دو) گزارۀ پارادوکسیکال هستند و دومی حتی آیرونیک است.

تمایز شما بین خیالی که از درون ماتریکس روایت می‌شود
با خیالی که از بیرون ان، بسیار درست است.

اما من الان در جایگاه خوانندۀ این شعر با شما اختلاف نظر کوچکی در تحلیل دارم. اجازه دهید پرسپکتیو روایی را در دو گزاره آغازین و پایانی مقایسه کنیم:

گزارۀ آغازین ، بله قطعا از درون ماتریکس روایت می‌شود. یعنی از ذهنی که بین گذشته و آینده، بین زنگ‌تفریح‌های تاریخ، بین سیستم‌ها و جهان‌بینی‌ها، بین خط‌های فکری و خطاهای عملیاتی گیر افتاده و اگرچه آگاه است، آزاد نیست لذا مسئول هم نیست و هزینه‌ای هم نمی‌پردازد..

اما گزارۀ پایانی از بیرون ماتریکس روایت می‌شود چرا که راوی از آگاهی و درد و دگرگونی عبور کرده و اینجا خیال ، دقیقا ابزار آفرینش و کنشگری‌ست. اینجاست که جملۀ (خیال هزینه ندارد) آیرونیک و کنایی ست. بهایی به سنگینی دردهایی که پیشتر برای عبور از آگاهی به آزادی اشاره کرده را پرداخته، و کاملا در پارادوکس با آن جملۀ نخستین است که در خلسه و نوسان خاطره بیان شده.


با سپاس فراوان
🌹🌹🌹🌹🌹

سایر گفتگوها بین ناقدان عزیز دیگر و شاعر در لینک زیر :

https://shereno.com/53469/69230/689158.html